تبليغاتX
جوانان پان ایرانیست
چو ایران نباشد تن من مباد

با درود،

هواداران پان‌ایرانیسم

 چهاردهم امرداد فرخنده سد و دومين سالگرد مشروطيت - نوشتاري از احمد كسروي

 

مشروطه

(زنده یاد احمد کسروی تبریزی)

 

بخش نخست:

  اگر آدميان‌، هم چون‌ شيران‌ و پلنگان‌، در جنگل‌ و كوهستان‌، جدا از هم‌ زيستندي‌ به حكومت‌ يا فرمان‌روايي‌ نياز نيفتادي‌. زيرا نياز به فرمان‌روايي‌ در نتيجه‌ با هم‌ بودن‌ و با هم‌ زيستن‌ خاندان ها پديد آمده‌. چون‌ هزار خانداني‌ در يك جا گرد مي‌ آيند و يك‌ آبادي‌ پديد مي آورند از همين جا يك رشته‌ كارهايي‌ پيدا مي شود.  زيرا اين‌ خاندان ها با يكديگر نزاع ها خواهند داشت‌ و يك‌ كسي‌ يا يك‌ دادگاهي‌ مي خواهد كه‌ در ميان‌ ايشان‌ داوري‌ كند، برخي‌ دزدان‌ و راه‌زناني‌ پيدا خواهند شد و پاسباني‌ مي خواهد كه‌ مواظب‌ ايمني‌ باشد، هم چشمي‌ و دشمني‌ با آبادي هاي‌ همسايه‌ خواهند داشت‌ و سپاهي‌ مي خواهد كه‌ از هجوم‌ آنان‌ جلو گيرد، بيماري‌ به خاندان ها رو خواهد آورد و پزشكاني‌ مي خواهد كه‌ با آنها به نبرد كوشد... اين‌ كارها و مانند اين ها كه‌ در نتيجه‌ با هم‌ زيستن‌ پديد مي‌آيد، و ما آن ها را در اين‌ گفتار «كارهاي‌ توده‌اي‌» خواهيم‌ ناميد، يك دسته‌اي‌ يا گروهي‌ را مي خواهد كه‌ آن ها را به عهده‌ گيرند و مجري‌ گردانند. اين‌ دسته‌ يا اين گروه‌ همانند، كه‌ ما حكومت‌ يا «فرمان روايي‌» يا «سر رشته‌داري‌» مي ناميم‌.

چنان كه‌ مي دانيم‌ در زمان هاي‌ باستان‌، اين‌ فرمان روايي‌ صورت‌ خودكامگي‌ «يا استبداد» مي داشته‌. به اين‌ معني‌ كه‌ يك‌ كسي‌ چيره‌ مي گرديده‌ و مردم‌ را زير دست‌ مي ساخته‌ و به دل خواه‌، آنان‌ را راه‌ مي برده‌. هر چه‌ هست‌ مردم‌ در آن‌ فرمان روايي‌، زير دست‌ بوده‌، از خود اختياري‌ نداشتند. از آن سوي‌ در برابر كشور هم‌ داراي‌ وظيفه‌اي‌ نبودند و مسئوليتي‌ متوجه‌ آنان‌ نمي شد. پادشاه‌ چه‌ ستمگر و چه‌ دادگر، مردم‌ تنها مي بايست‌ ماليات‌ پردازند، و فرمان‌ برند، و به ستم ها تاب‌ آورند، و به‌ سربازي‌ روند، و هميشه‌ دعاگو باشند، و هيچ گاه‌ گفتگو از كشور و كارهاي‌ آن‌ نكنند (صلاح‌ مملكت‌ خويش‌ خسروان‌ دانند). مي بايست‌ سرهاشان‌ پايين‌ انداخته‌ به كسب‌ و كار خود پردازند و جز در انديشه‌ زندگان‌ خود نباشند.

اين‌ بود شكل‌ فرمان روايي‌ كه‌ تا قرن هاي‌ بسياري‌ متمادي‌ در جهان‌ رواج‌ داشت‌. ولي‌ كم‌كم‌ خردمنداني‌ پيدا شدند و به اين گونه‌ فرمان روايي‌ و اين گونه‌ زندگاني‌ ايراد گرفته‌ گفتند: «اين‌ به زندگاني‌ بردگان‌ شبيه‌تر است‌ تا به زندگاني‌ مردم‌ آزاد». اينان‌ در معني‌ حكومت‌ دقيق‌ گرديده‌ و آن‌ را به حقيقت‌ خود رسانيده‌ گفتند:«حكومت‌ يا سر رشته‌داري‌ از آن‌ خود مردم‌ است‌ و هم‌ بايد خودشان‌ اداره‌ كنند. زيرا آن‌ كارهائي كه‌ پادشاه‌ يا حكومت‌ مي‌كند در واقع‌ كارهاي‌ خود اين‌ توده‌است‌. چيزي كه‌ هست‌ خودشان‌ نمي‌توانند همگي‌ به آن‌ كارها برخيزند اين است‌ بايد كساني‌ را از ميان‌ خود برگزينند و سر رشته‌ كارها را به دست‌ آنان‌ سپارند، و خودشان‌ نظارت‌ به آن ها كرده‌، هميشه‌ در بند پيشرفت‌ كارها باشند.اين‌ سخنان‌ همه‌ راست‌ است‌ و سراپا با مصالح‌ توده‌ها سازگار است‌ اين‌ بود در جهان‌ رو به‌ پيشرفت‌ گذاشت‌. همين‌ سخنان‌ كوچك‌ آتش ها در كشور‌ها بر افروخت‌ و پادشاهان‌ خودكامه‌ بسيار بزرگ‌ را از ميان‌ برداشت‌، شارل‌ دوم‌ ها و لويي‌ شانزدهم‌ و محمد علي‌ ميرزاها و سلطان‌ عبدالحميد، زبون‌ آن ها گرديدند. پيشرفت‌ اين سخنان‌ در جهان‌ بهترين‌ نمونه‌اي‌ از نيروي‌ حقيقت‌ است‌. بهترين‌ دليل‌ است‌ كه‌ نيرو در جهان‌ تنها توپ‌ و تفنگ‌ و تانك‌ و بمب‌ و خمپاره‌ نيست‌. يك‌ نيروي‌ ديگري‌ بالاتر از آن ها است‌، و آن‌ نيروي‌ راستي‌هاست‌.چيزي كه‌ هست‌ اين‌ سخنان‌، چنان كه‌ از يك سو به سود مردم‌ است،‌ از سوي‌ ديگر يك بار سنگيني‌ به‌ دوش‌ آنان‌ مي گذارد. اين‌ سخن‌ كه‌ «فرمان روايي‌ با سر رشته‌داري‌ از آن‌ خود توده‌است‌». دو معني‌ دارد:

يكي‌ آن كه‌ نبايد پادشاهان‌ با زور، رشته‌كارها را به دست‌ گيرد و به دل خواه‌ پيش‌ برد. ديگري‌ اين كه‌ خود مردم‌ بايد رشته‌ كارها را به دست‌ گيرند و مردانه‌ كشور را راه‌ برند، بايد هر يكي‌ خود را وظيفه‌دار و پاسخ ده‌ آبادي‌ و استقلال‌ آن‌ كشور شناسد، هر كسي‌ به‌ نوبت‌ خود كوشش‌هايي‌ كنند. همين‌ است‌ معني‌ سر رشته‌داري‌ توده‌.

ما مي خواهيم‌ از اين‌ پس‌ رشته‌ كارها را خودمان‌ در دست‌ داريم‌. مي خواهيم‌ خودمان‌ كشور را راه‌ بريم‌». با اين‌ عنوان‌ بوده‌ كه‌ با خودكامگي‌ جنگيده‌ و آن‌ را از ميان‌ برداشته‌.

بخش دوم:

در ايران‌ چون‌ معني‌ مشروطه‌ را ندانسته‌اند، ارجش را هم‌ نمي‌شناسند. مشروطه‌ تنها آن‌ نيست‌ كه‌ يك‌ قانون‌ اساسي‌ باشد و مجلس‌ شورا برپا شود و كارها به دست‌ آن‌ مجلس‌ پيش‌ رود. مشروطه‌ بسيار والاتر از اين‌ها است‌.

مشروطه‌ آن‌ است‌ كه‌ يك‌ توده‌ شايندگي‌ پيدا كرده‌ و خودش‌ كارهاي‌ خودش‌ را راه‌ برد و كسي‌ در ميان‌ آن ها براي‌ فرمان روايي‌ نباشد. براي‌ روشني‌ سخن،‌ نخست‌ بايد معني‌ توده‌ و زندگاني‌ توده‌اي‌ را بديده‌ گيريم‌؛ يك‌ توده‌ كه‌ از ديگران‌ جدا گرديده‌ كشوري‌ براي‌ خود برگزيده‌، زندگي‌ مي كند، اين‌ معنايش‌ آن‌ است‌ كه‌ ايشان‌ دست‌ بهم‌ داده‌، سود و زيان‌ يكي‌ گردانيده‌اند. آن‌ كشور، ميهن‌ ايشان‌ است‌ كه‌ بايد در آن‌ زندگي‌ كنند و به آباديش‌ كوشند و از دست‌ برد بيگانگان‌ نگاهش‌ دارند.

مانند آن‌ است‌ كه‌ آنان گرد آمده،‌ همه‌ با هم‌ پيمان‌ بسته‌اند كه‌ در نيك‌ و بد و سود و زيان‌ يكي‌ باشند و براي‌ ايستادگي‌ در برابر پيش‌آمدها، يك‌ صف‌ پديد آورند و در آباد گردانيدن‌ و نگهداشتن‌ كشور پشتيباني‌ به يكديگر كنند، يك‌ جمله‌ بگويم‌: هم چون‌ يك‌ خانواده‌ با هم‌ زندگي‌ بسر برند.

اين‌ معني‌ زندگاني‌ توده‌اي است‌. در هر توده‌ يك‌ چنين‌ پيمان‌ ورجاوندي‌ در ميان‌ است‌. «ميهن‌پرستي‌» كه‌ گفته‌ مي شود به همين‌ معني‌ است‌. دل بستگي‌ به‌ آبادي‌ كشور و جان فشاني‌ در راه‌ آزادي‌ آن‌ و هم دستي‌ و هم دردي‌ با هم ميهنان‌، «ميهن‌پرستي‌» ناميده‌ مي شود و باياي‌ هر مرد و زن‌ با خرد و پاك دل است‌.

گاهي‌ كساني‌ ايراد گرفته‌ مي گويند: ميهن‌ چيست‌ كه‌ آنرا بپرستيم‌؟... مي گوييم‌: ميهن‌ اين‌ سرزميني است‌ كه‌ آسايشگاه‌ ماست‌، زيستگاه‌ ماست‌، سرچشمه‌ زندگاني‌ ماست‌، در اين‌ سرزمين‌ زندگي‌ بسر مي بريم‌ و آن گاه‌ نيازمندي‌هاي‌ زندگاني‌ از خوراك‌ و پوشاك‌ و نوشاك‌ و ديگر چيزها هم‌ از اين‌ سر زمين‌ به دست‌ مي‌آيد.  به اين‌ سرزمين‌ بايد «خدمت‌» كرد و پرستش‌ نيز به معني‌ «خدمت‌» كردن است‌. روزي‌ يكي‌ با من‌ چنين‌ مي گفت‌: «من كه‌ در خوزستان‌ هستم‌ چرا بايد عرب هاي‌ بصره‌ را با آن‌ نزديكي‌ هم‌ ميهن‌ نشناسم‌ و فلان‌ مرد زابلي‌ را با آن‌ دوري‌ هم‌ميهن‌ خود شناسم‌؟...» گفتم‌: با آن‌ زابلي‌ پيماني‌ در ميان‌ داريد و نيك‌ و بد و سود و زيانتان‌ به هم‌ بسته‌ است‌.

اگر روزي‌ مثلاً دشمني‌ از جايي‌ به خوزستان‌ حمله‌ كند آن‌ زابلي‌ به ياري‌ شما خواهد شتافت‌ ولي‌ با عرب هاي‌ بصره‌ چنان‌ پيماني‌ در ميان‌ نيست‌ و اگر روزي‌ يك‌ گرفتاري‌ براي‌ خوزستان‌ پيش‌ آيد آن ها دستي‌ به نام‌ ياوري‌ به سوي‌ شما دراز نخواهند كرد. اين است‌ جدايي‌ كه‌ در ميانه‌ مي باشد.

آري‌ ما با عرب هاي‌ بصره‌ نيز همسايه‌ایم‌ و همبستگي‌ داريم‌. اگر روزي‌ چنان‌ پيش‌ آيد كه‌ با عراق‌ يكي‌ گرديم‌ با آن‌ عرب ها نيز هم ميهن‌ خواهيم‌ بود.

تا اين جا كه‌ گفتم‌ معني‌ زندگاني‌ توده‌اي‌ و ميهن‌پرستي‌ بود. اكنون‌ اين‌ توده‌ و اين‌ ميهن‌ يك رشته‌ كارهاي‌ همگي‌ دارد كه‌ از آن‌ِ يك‌ تن‌ یا يك‌ خانواده‌ نيست‌، بلكه‌ از آن‌ همه‌ كشور و همه‌ توده‌ است‌.  مثلاً جلوگيري‌ از دزدان‌ و راه‌ زنان‌، و ايمن‌ گردانيدن‌ از دشمن‌ و جلوگيري‌ از بيماري ها و كم‌ گردانيدن‌ آن ها، پيمان‌ ـ بستن‌ با دولت هاي‌ همسايه‌، قانون‌ گزاردن‌، ارتش‌ آراستن‌ و مانند اين ها ـ سر رشته‌داري‌ يا حكومت‌ كه‌ مي گوييم‌ برخاستن‌ به اين‌ كارهاست‌.

نيك خواهاني‌ برخاسته‌ و به مردم‌ راهنمايي‌ كرده‌ گفته‌اند: هر توده‌اي‌ بايد خودش‌ كارهاي‌ خود را راه‌ برد، بدين سان‌ كه‌ هر چند سال‌ يك بار نمايندگاني‌ از ميان‌ خود بر گزيند و مجلسي‌ از آن‌ نمايندگان‌ پديد آورد و آن‌ رشته‌ كارهاي‌ همگي‌ را بدست‌ آنان‌ سپارد و خود از دور و نزديك‌ نگهبان‌ باشد. مشروطه‌ يا حكومت‌ دموكراسي‌ يا سر رشته‌داري‌ توده‌ همین است‌. همين است‌ كه‌ مي گوييم‌: بهترين‌ شكل‌ حكومت‌ است‌.

مشروطه‌ را چنان كه‌ نام‌ نهاده‌اند آزادي است‌. در استبداد توده‌ها اختياري‌ از خود نداشتند و درباره‌ نيك‌ و بد و سود و زيان‌ خود نتوانستند‌ي‌ انديشيد، مي‌بايست‌ سر پايين‌ اندازند و گردن‌ به دل خواه‌ و هوس‌ پادشاهان.‌

اساساً معني‌ آزادي‌ همين است‌. آزادي‌ لذت‌ دارد و مايه‌ سرافرازي است‌، ليكن‌ با رنج‌ و كوشش‌ توأم‌ مي‌باشد. يك‌ توده‌اي،‌ چون‌ شورش‌ كرده‌ و مشروطه‌ طلبيده‌ در واقع‌ آزادي‌ خواسته، ‌ در مشروطه‌ توده‌ها آزادند و اختيار زندگاني‌ خودشان‌ را در دست‌ دارند. آن چه‌ سودمند مي دانند و مي‌خواهند با دست‌ نمايندگان‌ به كار توانند بست‌. هر قانوني‌ را بهتر دانستند از مجلس‌ توانند خواست‌. در مشروطه‌ توده‌، سر رشته‌ حكومت‌ را خود بدست‌ مي گيرد و بايد براي‌ چنان‌ كاري‌ آماده‌ و شايسته‌ باشد. در توده‌ ايراني‌ چنين‌ آمادگي‌ پيدا نشد. اساساً مردم،‌ مشروطه‌ را به اين‌ معني‌ نشناختند تا آماده‌ باشند.

پس‌ از آن‌ در ايران‌ «فرقه‌ دموكرات برپا گرديد و در همه‌ شهرهاي‌ كشور شاخه‌ها پيدا شد. اين‌ حزب‌ در تاريخ‌ نامي‌ از خود گذاشت‌. دموكرات ها بيشتر، مردان‌ غيرتمند و جان فشاني‌ مي‌بودند و كوشش هاي‌ بسيار در راه‌ پيشرفت‌ مشروطه‌ كردند. ولي‌ معني‌ مشروطه‌ يا سر رشته‌داري‌ توده‌ را، نه‌ خود نيك‌ فهميدند و نه‌ به‌ توده‌ توانستند فهمانيد. امروز بسياري‌ از آنان كه‌ از دموكرات ها بودند زنده‌اند. شما اگر بپرسيد، بيشتر آنان‌ معني‌ درست‌ مشروطه‌ يا دموكراسي‌ را شرح‌ دادن نخواهند توانست‌، و آنان كه‌ بتوانند از شمردن‌ مزاياي‌ آن‌ خواهند درماند. زيرا اين ها چيزهايي است‌ كه‌ خودآگاه‌ نبوده‌اند و نمي‌باشند.

كنون‌ بسياري‌ از مردم‌ اين را نمي دانند. كوه‌نشينان و روستاييان‌ دژآگاه‌ كه‌ كمترين‌ دانش‌ را در اين‌ باره‌ ندارند و به كشور و توده‌ داراي‌ هيچ‌ علاقه‌ نيستند به مانند، بسياري‌ از مردم‌ شهري‌ را مي گويم‌، كه‌ از معني‌ مشروطه‌ و اين گونه‌ زندگي‌ آگاه‌ نيستند و تاكنون‌ كسي‌ نبوده‌ به‌ آنان‌ آگاهي‌ دهد و بفهماند، و هم چنين‌ بسياري‌ از درس‌ خواندگان‌ را مي گويم‌، كه‌ يك‌ چيزهايي‌ را از مشروطه‌ شنيده‌ و فراگرفته‌اند ولي‌ كمتر يكيشان‌ فهميده‌اند. و شنيدن‌ جز از دانستن‌ است‌. از اين‌ گذشته‌ امروز در ميان‌ توده‌ عقيده‌هاي‌ گوناگون‌ بسياري‌ رواج‌ دارد كه‌ همگي‌ مخالف‌ با معني‌ مشروطه‌ مي باشند و اين است‌ دسته‌هاي‌ انبوهي‌ آشكارا‌ دشمني‌ مي كنند و زمختي‌ مي نمايند. دسته‌هاي‌ انبوهي‌ در اين‌ كشور زندگي‌ مي‌كنند ولي‌ هميشه‌ بدخواه‌ آن‌ مي باشند.

اين است‌ مي گويم‌: نخست‌ بايد معني‌ درست‌ مشروطه‌ را در ميان‌ توده‌ رواج‌ داد و همه‌ مردم‌ را چه‌ مرد و چه‌ زن‌، و چه‌ باسواد و چه‌ بي سواد، و چه‌ روستايي‌ و چه‌ شهري‌، از آن‌ آگاه‌ گردانيد.

دوم‌ بايد با عقيده‌هاي‌ متضاد نبرد كرد و آن ها از دل ها بيرون‌ ساخت‌ تا بدين سان‌ هر كسي‌ علاقه مند به اين‌ معني‌ گردد

با سپاس از: روزنامك (مسعود لقمان)     به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:29  توسط ایرانی  | 

ابراهیم یزدی در یک نگاه

گرگی در لباس میش

 

                           

ابراهیم یزدی، ملیت آمریکایی، مأمور سی آی ای معروف به دکتر ابراهیم یزدی یکی از کثیف ترین مزدوران و سرسپردگان آمریکایی می باشد که برای خدمت به ارباب خود از هیچ جنایتی علیه ایران و مردم ایران فرو گذار نیست. نامبرده قبل از انقلاب عضویت سی آی ای بخش مشرق زمین قسمت ایران مشغول به فعالیت می شود و در سال 1343 اقامت دائم آمریکا و در روز 19 مارس 1971 به تابعیت آمریکا درآمده است.

                                       

 

سوگندنامه دبيركل سازمان نهضت آزادي ايران دكتر ابراهيم يزدي در تابعيت ايالات متحده آمريكا :

 

« من ابراهيم يزدي، بدينوسيله با سوگند اعلام مي كنم كه به نحو قاطع و كامل از هرگونه بيعت و وفاداري نسبت به هر پادشاه و دولت و كشوري كه تاكنون به آنها منسوب بوده ام يا تابعيتشان را داشتم چشم مي پوشم و آنها را انكار مي كنم.من ابراهيم يزدي، ايمان راستين وفاداري واقعي خود را نسبت به اين قانون اساسي اعلام مي دارم.من ابراهيم يزدي همچنين اعلام مي كنم كه هرگاه قانون طلب كند بنام ايالات متحده آمريكا سلاح بدست خواهم گرفت و يا به مأموريت خارج از صف و يا در نيروهاي مسلح ايالات متحده آمريكا انجام وظيفه خواهم كرد.من ابراهيم يزدي: اعلام مي كنم كه هرگونه مأموريتي كه براي حفظ منافع عاليه ايالات متحده به من محول گردد انجام خواهم داد.

من ابراهيم يزدي اعلام مي كنم كه به اين تعهدات آزادانه و فارغ از هرگونه شرط و يا قصد بهانه و طفره اي گردن نهاده ام و در مقابل اين سوگند خداوند را شاهد ميگيرم. »

 البته ممكن است ابراهيم يزدي ادعا كند كه از تابعيت آمريكا خارج شده است وليكن سخنگوي اداره مهاجرت آمريكا اعلام داشته كه به ابراهيم يزدي در سال ۱۹۶۳ اقامت دائم ايالات متحده آمريكا داده شد و در روز ۱۹ مارس ۱۹۷۱ به تابعيت آمريكا درآمده است.

طبق اعلام رسمي اين اداره، آقاي ابراهيم يزدي تقاضاي ترك تابعيت آمريكا را تاكنون نكرده و در نتيجه از نظر دولت آمريكا يك آمريكائي است نه ايراني !  

نامبرده در جلسه ای که توسط پروفسور کلینتونJerome W. Clinton  « از دانشگاه پرینستون » قبل از انقلاب در منزل « رالف شانمن » برگذار شد حضور داشت. در این جلسه تعدادی از دانشجویان کنفدراسیون شاخه مائوئیست مانند « بابک زهرایی » و تعدادی از اسلام شناسان آمریکایی مانند « ریچارد فالک » که یکی از دوستان « سید حسین نصر » می باشد (در آن زمان سید حسین نصر در دفتر فرح دیبا انجام وظیفه می کرده است) و تعداد دیگری از مأموران سیا شرکت داشتند و در مورد سرنگونی و تغییر حکومت در ایران بحث و گفتگو شد.

ابراهیم یزدی یکی از عناصر اصلی آمریکا در فاجعه 57 بود. وی از ابتدا به عنوان سفیر آمریکا در ایران رابط روحانیون و آمریکاییان بود و توسط او رمزی کلارک، نمایندۀ جیمی کارتر در نوفل لوشاتو با آیت الله خمینی دیدار و از او حمایت می کند. او همچنین در رابطه با یاسر عرفات و ورود تروریست های فلسطینی به ایران نقش اساسی داشته است.

ابراهیم یزدی زمانی که به تهران وارد شد، یک لیست 4820 نفره در دست داشت که حدود 100 نفر از آنها از سران رژیم گذشته و مابقی از امرای ارتش، افسران ارشد، وزرا، وکلا، بازرگانان، استادان دانشگاه، پزشکان شاغل در کادرهای دولتی، روحانیون مخالف انقلاب، روزنامه نویسان و بطور کل مخالفین سیاست آمریکا و انگلیس در ایران بودند. در این لیست 3000 نفر توسط آمریکایی ها تعیین شده بودند که اکثراً در نیروهای مسلح بودند و 1820 نفر جزء لیست انگلیسی ها بود که می بایست طی ده روز اول انقلاب اعدام می شدند که شدند. البته لازم به تذکر است که تعدادی از روحانیون مخالف سیاست آمریکا و انگلیس نیز به طرق مختلف در ابتدای انقلاب ترور و اعدام شدند.  ابراهیم یزدی نقش اساسی در اعدام شیرمردان ارتش ایران مانند سپهبد مهدی رحیمی، سرلشگر منوچهر خسروداد، سرلشر رضا ناجی، ارتشبد نصیری، سپهبد نادر جهانبانی، سپهبد امیرحسین ربیعی و دهها تن دیگر از میهن پرستان داشت. البته فیلم بازجویی این شیرمردان ارتش ایران توسط خبیث ابراهیم یزدی به وسیله پارس ویدئو پخش و تکثیر شده است.

ابراهیم یزدی به عنوان قدرت مطلق و نماینده و سفیر آمریکا در ایران در سایه چرخ حکومت اسلامی را به گردش در می آورد و سناریوهای مختلف در ایران برای استمرار حکومت اسلامی توسط وی به گروههای مختلف در ایران دیکته می شود. نامبرده در اواخر دورۀ دوم ریاست جمهوری خاتمی به آمریکا می رود و به اربابانش پیشنهاد می کند که از انتخاب مجدد رفسنجانی حمایت کنند و در صورت امکان تغییراتی در قانون اساسی ایران نیز داده شود. یزدی در هوستون تکزاس با دوستان قدیمی آمریکایی خود (سیا) ملاقات می کند و طی چندین مصاحبۀ مطبوعاتی وی و گروهی از آمریکایی ها حمایت خود را از رفسنجانی اعلام می دارند. پس از آن لابی بسیار فعال رفسنجانی زیر نظر هوشنگ امیراحمدی در ایالات متحده آمریکا همراه با سید حسین نصر، مجید تهرانی نیا (تهرانیان) و داریوش شایگان و همچنین در اروپا احسان نراقی در فرانسه مشغول به تبلیغات و هماهنگی به نفع انتخابات ریاست جمهوری رفسنجانی می کنند، ولی با صدور حکم دادگاه میکونوس و مجرم شناخته شدن رفسنجانی و همپالگی هایش، این پروژه به هم می خورد.

در ابتدا ابراهیم یزدی خواهان حمایت آمریکا از ریاست جمهوری خود می شود ولی اسرائیلی ها محمد خاتمی را ترجیح می دهند و قرعه به نام او می افتد. هزینۀ تبلیغات در رسانه های گروهی آمریکا و اروپا، از جمله پخش پیام محمد خاتمی از سی ان ان که در قالب مصاحبه ای با « کریستیان امان پور » صورت گرفت توسط شرکت های نفتی اروپایی و آمریکایی پرداخت شد. در اینجا باید اشاره شود که کمپانی نفتی « رویال داچ شل » و « بریتیش پترولیوم » رأی به معمار بزرگ فراماسونری ملایان در ایران « لژ اسدآبادی » آقای رضا مهدوی کنی دادند ولی لابی اسرائیلی کمیسیون سه جانبه محمد خاتمی را ترجیح داد. در این زمان سهام خبرگزاری انگلیسی « رویتر » توسط بریتیش پترولیوم خریداری شد و برای تبلیغات و حمایت از خاتمی تشکیلات کنفدراسیون قدیمی به صورت کانون نویسندگان ایران در تبعید ظهور کرد و در این روند برای استمرار حکومت اسلامی، سلطنت طلبان در رأس آنان رضا پهلوی، فرح دیبا، داریوش همایون و کنفدراسیونی های قدیمی از جمله منوچهر ثابتیان و مجاهدین خلق نیز از این پروژه حمایت کرده و به خاتمی رأی مثبت دادند.

بعد از هشت سال جنایت، خیانت و دزدی در زمان خاتمی، سناریوی احمدی نژاد توسط لابی اسرائیلی در آمریکا برنامه ریزی شد و همواره ابراهیم یزدی سفیر آمریکا در ایران همراه با عوامل، عناصر و مزدوران ضد ایرانی که به زبان پارسی سخن می گویند و نام آنها قبلاً ذکر شده است سناریوی جدید را اجرا نمودند و این بار فضای بحرانی را برای استمرار حکومت ملایان در نظر گرفتند. اکنون نیز برای منحرف نمودن افکار ملت ایران از براندازی حکومت اسلامی، سناریوی ائتلاف ابراهیم یزدی و شیرین عبادی برای دفاع از اجرای حقوق بشر و آزادی های فردی و اجتماعی در ایران طراحی شده است. 

          

شیرین عبادی حقوقدان که 60 سال دارد، در زمان رژیم پهلوی به دلیل فراماسون بودنش به پست قضاوت می رسد و بعد از انقلاب و همراهی با آن و وابستگی او به لژ فراماسونری اسدآبادی (وابسته به لژ بزرگ اسکاتلند) که تمام حاکمان حکومت اسلامی عضو آن هستند به کار خود در حکومت پلید و جانی اسلامی ادامه می دهد و با شعار « اسلام هیچگونه مغایرتی با دمکراسی ندارد : در دانشگاه تهران مشغول تدریس و گمراه کردن فرزندان ایرانزمین می شود و دفتر وکالت خویش را نیز در تهران اداره می نماید.

نامبرده به دليل فعال بودن در سيستم استعماري انگليسي اخوان المسلمين، صهيونيسم و فراماسونيسم، خواستار فعاليت سياسي ـ اجتماعي بهاييان در ايران مي شود.

وي بعد از جان باختن فروهرها به دست حكومت اسلامي، وكيل بازماندگان آنها ميشود و نيز وكالت دانشجويان مبارز را بعد از قيام آنها براي آزادي به عهده مي گيرد تا مسير مبارزات آنها را تغيير دهد.

خانم شيرين عبادي در سال ۲۰۰۰ به ۵ سال زندان تعليقي محكوم مي شود ولي بعد از ۳ هفته آزاد مي گردد (طريقه قهرمان سازي حكومت) و بعد از آن جايزه اي از دست آقاي حسن روحاني مسئول شوراي امنيت كل كشور كه وزارت اطلاعات نيز تحت نظر او اداره مي شود براي فعاليتهاي آزاديخواهانه در جهت رشد دمكراسي در ايران و حمايت او از خاتمي دريافت مي دارد.

در شرايطي كه اتحاديه اروپا براي ادامه روابط سياسي ـ اقتصادي خود با حكومت اسلامي ۴ شرط گذاشته است، يكي از شروط آن رعايت اعلاميه جهاني حقوق بشر و بخصوص كنوانسيون آزادي و رعايت حقوق زنان در ايران مي باشد، در اين راستا استعمار جهاني با دادن اين جايزه به يكي از عوامل حكومتي كه جاني ترين حكومتهاي دنياست مي خواهد صداي آزاديخواهانه و حق طلبانه زنان ايرانزمين را در گلوهايشان خفه كند و استعمار مثلث از اين خانم در انتخابات آينده ايران استفاده خواهد كرد تا بتواند جنبش زنان مبارز ايرانزمين را به انحراف كشيده و حكومت اسلامي همچنان به تجاوز و كشتار ملت ايران ادامه دهد. استعمار جهاني مي داند كه جنبش زنان ايرانزمين يكي از جنبشهاي ويران كننده آنها خواهد بود، چرا كه بيش از نيمي از زندانيان كه تعداد آنها نزديك به يك ميليون نفر در ايران مي رسد، زنان آزاديخواه و مبارز مي باشند كه روزانه سنگسار، شكنجه و اعدام مي شوند.                   برگرفته از: تارنگار جوانان پان ایرانیست کرمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 16:30  توسط ایرانی  | 

کارگران،اعتصاب،تظاهرات،خوزستان.شوش،نیشکر،هفت تپه

گزارش تجمعات اعتراض آمیز هزاران کارگر نیشکرهفت تپه که از خوزستان به تمام دنیا گسترش یافت و مهیا نمودن امکان گفتگوی

 کارگران با رادیو فردا، کار بی پروای سرور ابوالفضل عابدینی عضو حزب پان ایرانیست ، تشکیلات خوزستان است.   

کارگران معترض نیشکرهفت تپه روبروی فرمانداری شوش

              

شایسته است هم پیمانان پان ایرانیست و هم اندیشان و نیروهای ملی و ناسیونالیست این نوشتار مهم را در تارنماهای خود بازتاب دهند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 21:51  توسط ایرانی  | 

روشنفكران تجزيه طلب 

   در آرزوی ايرانستان مرتكب هر جنايتی ميشوند

 جنگ قدرت بر سر تقسيم ايران ...!!

 در پي مصاحبه حسن شرفي جانشين دبر كل حزب دمكرات كردستان ايران با " نيوز مگس " در پاريس ، صداي آمريكا نيز براي آن كه از قافله دمكراسي عقب نيفتاده باشد ايشان را به مصاحبه دعوت كرد ، شايد انگيزه اين رسانه جهاني از اين  دعوت    آن باشد كه فرمايشات گهر بار اين روشنفكر كرد  به نمايندگي از سوي  همه كردها  ، سبب ذوق زدگي  زودهنگام  صداي آمريكا گرديده 

 شرفي   در پاريس گفته بود  :

" جهار ميليون كردهاي ايران كه مرزهاي شمال را با عراق در اختيار دارند هر آينه ايالات متحده گام هايي مهاجمانه تر در برابر ايران بردارد، از آمريكا پشتيباني خواهند كرد ..."

بايد از حسن شرفي سپاسگزار بود كه اين بار مثل دفعات قبل استخوان لاي زخم نگذاشت و نيت باطني اش را در مورد آينده ايران بيان كرد و براي رسيدن به منصب رياست جمهوري در  كردستان ايران از لشگر آمريكا د عوت نمود كه گام هاي مهاجمانه تري نسبت به ايران بردارند  ...!!  و قصه شيرين دمكراسي  را كه در عراق  بگوش برادران كرد خواند ند براي برادران كرد ايراني هم زمزمه كنند ..!

البته براي روشنفكران تجزيه طلب در هر گوشه اي از سرزمين ايران اهميتي ندارد كه  وقتي از ملت هاي خود سخن بميان مي آورند  نماينگي از سوي آن اقوام نداشته باشند و نيز براي آنان مهم نيست كه از هم پاشيدگي ايران درياي خون براه خواهد انداخت ، مهم آن است كه اينان در يك شهر يا روستايي  به رياست جمهوري برسند ..!

شرفي در صداي آمريكا مبارزاتش را در چهارچوب ايران بيان ميدارد  ولي در كمال بي شرمي حاضر نميشود از بيان " ملت هاي " ايران  دست بردارد و سر سختانه از نسخه اربابانش دفاع ميكند .   غافل از آنكه تشبث به حيله هاي سياسي و پنهان شدن پشت نام ايران و دم زدن از ملت ها ، خيلي كهنه و بي مصرف شده و ملت بزرگ ايران اين  نوع شعبده بازي هاي سيا سي را ميشناسد و دست اربابان اين تئوريها رو شده است

هم نوايي آقايان مايكل لدين و تيمر من   با روشنفكران تجزيه طلب  و فدرال خواه تازگي ندارد زيرا هنوز داغ نهضت مشروطيت و پادشاهي خاندان  پهلوي بر پيشاني ياران مايكل لد ين در روسيه و انگليس خود نمايي ميكند

زيرا در نهضت مشروطيت ، حكومت هاي سر سپرده به ايلات  و طوايف فرو ريختند و با پاشاهي خاندان پهلوي ، سر زمين ايران از هر گونه گردنكشي و ياغيگري و وابستگي به بيگانگان پاك و منزه گرديد و مدرنيسم  و سكولاريسم  و نا سوناليسم   گام به ميدان نهاد و اينك  كه به همت روشنفكران چپ و راست  ، همه آن دستاورد ها به چالش كشده شده اند قرار است با  استفاده از فرصت موجود ، دستاورد مشروطيت  نيز كه پايان بخشيدن به حكومت هاي محلي و ايلي بود  از نو احيا و تجديد شود  .

حال فرض محال را بر اين بگذاريم كه  هم آغوشي  روشنفكران فدرال طلب و تجزيه طلب  و جيره بكيران اسراييل و آمريكا و انگليس  با اربابان جنگ طلب  به حجله وصال كشيده شود  ، نطفه اين حراميان چه خواهد بود

فرض كنيم آذربايجان  و خوزستان و كردستان به كشور هاي مستقل تبديل شوند ، در آن صورت  در كشور عربستان ( خوزستان ) تكليف مردم بختيار و ترك تباران خوزستاني كه عرب  نيستند و زبان و آداب و رسوم و پوشاك و خوراك شان با عربها  فرق دارد چيست ؟ ايا همچنان كه تاريخ گواهي ميدهد با ضرب شمشير و اسارت و تجاوز و قتل آنها را براه راست هدايت خواهند كرد ؟ و يا بر اساس ادعاهايي كه عرب زبانهاي ايراني دارند  يك بار ديگر براي تصرف اراضي هرمزگان و سيستان و فارس  كه همه آنها غير عرب هستند به آن نواحي حمله خواهند كرد تا  حكومت خلق عرب تحقق  يابد  ؟!

 و يا دولت فدرال كردستان با مردم اروميه ، باكو ،خوي ، سلماس و و  چگونه كنار خواهد آمدو جواب پان توركيست ها را كه نصف ايران را مطالبه ميكنند جه خواهند داد  ؟ و يا بر عكس حكومت فدرال آذر بايجا ن در مقابله با كردها كه آذرباجان غربي را بحق كردنشين ميدانند چه پاسخي جز گلوله براي آنها دارد  ؟

 هنوز آقاي مايكل لدين  لب تر نكرده ،آقاي هجري دبير كل سابق حزب دمكرات در سال گذشته اعلام كرد  

" هيچگاه استقلال  كردستان را بعنوان يكي از اشكال حق تعيين سرنوشت نه تنها رد نكرده بلكه از آن بعنوان حق مسلم و مشروع ملت كرد در همه بخشهاي كردستان يا د كرده است "

منظور آقاي هجري از   "  همه بخشهاي كردستان  "همان  " الكردستان الكبري " مرحوم  بارزاني است كه در بر گيرنده بخش بزرگي از آذر بايجان و لرستان و كرمانشاهان و ايلام است  .."

مراجعه به سايت هاي گروههاي تجزيه طلب پرده از اين حقيقت بر ميدارد كه چه معضل بزرگي سر راه اينگونه خيال پردازيها وجود دارد  .    نامه نظمي افشار روشنفكر تجزيه طاب ترك به  برادر هجري  يكي ديگر از ان جاه طلبي هاست  .  ايشان مينويسد :

" بهتر است كردها چشم به سرزمين آذر بايجاني ها ندوزند و جلوي اين داوريهاي بيمار گونه و آرزوهاي توسعه طلبانه و دور از تحمل رابگيرد ... !

آقاي حسن زاده دبير كل سابق حزب دمكرات كردستان كه انشعاب كرد ، در گفتگويي با " پيك كردستان "به نظمي چنين پاسخ ميدهد :

"  هيچ كردي بخاطر هيچكس و هيچ ملتي دست از  هيچ وجبي از خاك كردستان بر نخواهد داشت . مادامي كه در برابر دو امپراطوري ايران و عثماني مقاومت كرده و موجوديت ملي خود را پاس داشته ، ممكن نيست از اين پس  با تهديدهاي فردي چون  نظمي افشار ترس به دل ما راه دهد و دست از يك ذره از خاك كردستان برداريم ... از ديدگاه ما سرزمين كردستان شامل تمام شهرها – مناطق – روستاها – دشتها  و كوههايي  كه در تقسيمات كشور ، استانهاي كوردستان و كرمانشاه و ايلام و آذر بايجان غربي ناميده شده است را در بر ميگيرد  ..."

از سوي ديگر ، آقاي چهرگاني روشنفكر بريده از ايران در تار نماي خود چنين فرياد ميزند  :

"  عموميت مردم كرد از شعور جمعي جهت زندگي اجتماعي و مسالمت آميز برخوردار نبوده و دچار نا هنجاريهاي اجتماعي متعدد ميباشند .."

همين بيمار رواني به آذربايجانيها توصيه ميكندكه از ازدواج و داد و ستد با كرد ها پرهيز كنند .

حزب استقلال آذربايجان جنوبي به كردها هشدار ميدهد .." كه اگر ميخواهيد در صلح و آرامش همسايه باشيم بايد از اين ادعاهاي ماليخوليايي دست برداريد در غير اينصورت به آذر بايجان اعلان جنگ ميكنيد كه آن هم بنفع شما نخواهد بود."

آن چه كه به عنوان نمونه  اشاره شد نوع گفتگو و ديالوگ سران احزاب ملت هاي تحت ستم فارس  ميباشد حال بايد از آقاي شرفي سوال كرد  : شما بنمايندگي از سوي چه كساني ارتش امريكا را براي تهاجم به ايران دعوت ميكنيد  ؟  شماها ديگر بدان درجه سقوط كرده ايد كه براي پاسخگويي بشما بايد از سرزنش قلم نگران بود    

تهران  منوچهر يزدي www.yazdi.info   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:5  توسط ایرانی  | 

 

هشتم خرداد سالروز شهادت سرور علیرضا رئیس

 ( نخستین شهید پان ایرانیسم )

 گرامی باد

هنگاميکه عليرضا رئيس سرگرم ساختن نارنجکی بود ، ناگهان مواد منفجره ، حادثه خونينی آفريد . با انفجار باروت بدن عليرضا رئيس تکه تکه شد .

 و نام اولين شهيد نهضت پان ايرانيسم در تاريخ جاودانه گشت .

 عليرضا همراه با بيژن فروهر و داريوش همايون و دهها تن ديگر در شاخه نظامی انجمن فعاليت می کرد . در آن هنگام ليست سياه۳۰۰  صد نفره يي شامل بيگانه پرستان و سر سپردگان بيگانه توسط انجمن تهيه شده بود و قرار بود نارنجک ها عليه آنان استفاده شود .

 پس از شهادت عليرضا رئيس متنی توسط محسن پزشکپور نوشته شد که به فرمان رئيس مشهور است . اهميت اين متن در اين است که در آن برای اولين بار از نام پان ايرانيسم برای شناساندن جنبش و انجمن استفاده شده .

      البته اصطلاح پان ايرانيسم پيشين توسط دکتر محمود افشار در  ماهنامه ی آينده  در معنای صرفاً فرهنگی آن بکار رفته بود . ولی محسن پزشکپور با غنی سازی اين واژه ، پان ايرانيسم را در معنای سياسی ـ فرهنگی و اجتماعی و حتی جغرافيايي آن مصطلح ساخت .

      گفتنی است جنبش پان ايرانيسم تا کنون سه مرحله مهم را پشت سرنهاده است :

  1. مرحله نهضت . از سال  1320  تا  1326  . در اين مرحله محسن پزشکپور و محمدرضا عاملی تهرانی به پايه گذاری جنبش پرداختند . و سپس افرادی چون عاليخانی ، بيژن فروهر ، داريوش همايون ، جواد تقی زاده تبريزی و ... به آن پيوستند .
  2. مرحله مکتب . که به صورت جلوه تشکيلاتی پان ايرانيسم از  15  شهريور  1326  تا  1330  به کوشش پرداخت . در اين وهله افرادی چون : خداد فرمانفرمائيان ، هاراطونيان ، نستور ولاديکا ، باقر عاليخانی و صدها تن ديگر به مکتب پيوستند .
  3. مرحله حزبی . از دی ماه  1330  تا اکنون : که حزب پان ايرانيست بر بنياد مکتب پان ايرانيسم جهت تلاش برای يگانگی سرزمين های ايرانی و تربيت نيروهای اداره کننده کشور شکل گرفت .

 آنچه در ذیل می آید  متن اصلی فرمان رییس است که در آن برای نخستین بار نام پان ایرانیزم به کار رفته.

                                  فرمان رئیس

     ما بنیاد گذاران انجمن که نخستین پایه های ایران پرستی را بر روی شانه های خود برپا کردیم،امروز و در این ساعت به خاطر آنکه انجمن مقدس خود را وارد یک راه تغییر ناپذیر و به سوی یک هدف مقدس جاوید رهسپار سازیم و به خاطر آنکه هرگز نگذاریم این شعله های آتش وطن پرستی که امروز از قلوب ما زبانه می کشد خاموش گردد و به خاطر آنکه آرزو و ایده مشترکی را که همگی در قلب داریم تقدیم جامعه ایرانی و مبنای تعلیمات و فلسفه و کلیه عقاید انجمن خویش سازیم،می گوییم «پان ایرانیزم»آن آرزوی مقدس است که بر قلوب جملگی حکومت می کند.

    اکنون به خدای خود وبه شرافت انجمن خود و به خون نخستین شهید و سرباز فداکار انجمن «علیرضا رئیس»سوگند یاد می کنیم که برای همیشه و تا ابد جز پان ایرانیزم برای خود هدف و آرزویی تخصیص ندهیم  و ایران را جز به سوی این آینده درخشان و دوست داشتنی نرانیم.

   ای آیندگان ای کسانی که روزی زمام امور انجمن کنونی ما را در دست می گیرید،مردم مبارز! کسانی که برای عظمت ایران به سازمان مقدس ما می پیوندید،زمامداران!ای افرادی که بر فرزندان داریوش و سیروس حکومت می کنید،ای خواننده عزیز،شاید وقتی که این سطور را می خوانی اجساد ما خاک شده باشد.شاید که مکان ما کنج زندان باشد و شاید به جرم وطن دوستی آواره کوه و دشت باشیم یا قلوب ما را که کانون آتش ایرانپرستی است تیرهای جانگداز دشمنان میهن سوراخ سوراخ نموده باشد.اما،از تو می خواهیم و به تو می گوییم و تو را به اهورامزدا خدای بزرگ ایران سوگند می دهیم که به پاس احترام روح شهدای ایران و به یاد بنیانگذاران انجمن و به خاطرعظمت ایران و برای همیشه نیزتو یک آرمان داشته باشی و معتقد به این عقیده گردی:«پان ایرانیزم»

 

شاید این آرزو در زمان ما و در دوره تو به حقیقت نپیوندد.اما،باشد.تو موظفی ذره ای از این اخگر را که در سینه داری در قلوب دیگران و آیندگان وارد کنی تا سینه به سینه بگردد و خاموش نشود.مطمئن باش روزی می رسد که این آتش پلیدی ها را بسوزاند و جز پاکی چیزی بر جای نگذارد.تا آن روز،این وصیت ماست:

    «شما هاله سیاه را از دور پرچم ایران برنگیرید.این هاله،نشانه عزاداری و ماتم ما است تا وقتی که به هدف مقدس خود نرسیده اید ، تا زمانی که عظمت ایران را اعاده ننموده اید،شما را به ناموس وطن سوگند این هاله را برنگیرید و نعره کشان بگویید: به پیش برای محو این هاله «سیاه» به پیش برای آن روز تاریخی و مقدس،آن روز سعادت بار فرح بخش،آن روز برای نخستین بار پرچم سه رنگ ما بدون هاله سیاه در دست جوانان فداکار ایران و سربازان غیور انجمن در اهتزاز خواهد بود.»

    هموطنان،درود بر شما و شهدای ایران،درود بر قهرمان پیشاهنگ و شهید راه آزادی ایران علیرضا رئیس.

ایران را به شما می سپاریم و شما را به اهورامزدا.

                 

هفت پیمان   بنیاد مکتب پان ایرانیسم   مبانی پان ایرانیسم  روز بنیاد پان ایرانیسم ۱۳۸۵ خورشیدی (همه چیز در مورد پان ایرانیسم)

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 1:13  توسط ایرانی  | 

"صندلي هشتم"فروپاشي اقتدار ملت ايران قبل از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي؟!

pendar

پیامی از محسن پزشکپور                                تهران ـ امرداد ماه 1379

 چندي پيش در اجتماعي بزرگ از همة كارگزاران نظام جمهوري اسلامي ايران كه حتي بسياري از بانوان وابسته به بيت هاي رهبري سابق و لاحق نيز حضور داشتند، رهبر نظام جمهوري اسلامي شرح مبسوطي پيرامون چگونگي و دلائل و آثار طرح فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق بيان نمود، ايشان در اين اظهارات مبسوط نتيجه گرفتند كه: «... اين سيد اولاد پيغمبر (خاتمي) گورباچف نيست و نظام جمهوري اسلامي هم اتحاد جماهير شوروي نمي باشد...»به نقل از مضمون:

پيرامون اين مهم بيان مطالبي چند ضرور است:

1ـ زماني پيش از آن، مقارن بود با برپايي كنفرانس سران هفت كشور صنعتي جهان يعني دولت هاي «آمريكا، انگليس، ژاپن، آلمان، ايتاليا، فرانسه و كانادا» كه  بهتر است اين هفت دولت را به نام ديرين آن ها كه براي ما ايرانيان و بسياري از كشورهاي جهان ستم كشيده و همة غارتگران و غارت شدگان جهان روشن است عنوان كشورهاي استعماري بيان كنيم يعني رؤساي دولت هاي شركت كننده در كنفرانس جنايتكار گوآدولوپ، كنفرانسي كه در آن تصميم جهان استعمارگر براي براندازي مديريت وقت ملت ايران در زير عنوان  « بردن شاه » و آوردن دوره اي:  « آنچه آنان انقلاب مي ناميدند» انجام شد. در اين كنفرانس كه محور اصلي آن هفت دولت استعماري و غارتگر فوق الذكر هستند در كنار صندلي هاي سران دولت هاي هفت گانة مزبور «صندلي هشتم» يعني صندلي ديگري قرار دادند كه قبلاً آقاي يلتسين روي آن تكيه زد و اكنون پوتين رئيس جمهور وقت دولت فدرال روسيه بر آن صندلي قرار مي گيرد؟!

2ـ بنابراين فروپاشي اتحادجماهير شوروي كه شرح و تفصيل آن را با تحليلي توأم با نكته سنجي رهبري نظام حاكميت فرقه اي بيان داشتند، چنين نتيجه داد كه دركنار هفت صندلي قطب غارتگران جهاني صندلي ديگري نيز قرار گرفت و پوتين، رئيس جمهوري دولت فدرال روسيه كه زماني به عنوان محور قطب دوم جهان، عنوان مبارزة جهاني كارگران و رنجبران را داشت تكيه زد و در واقع بار ديگر در تاريخ جامعة بشري قطب گسترده و حاكميت ظالمانة جهاني، تمدن غرب، به طور كلي با همان ستمگري ها و خودكامگي هاي دوران امپراتوري روم تا پس از آن، شكل گرفت.

3ـ آقاي خامنه اي به تحليل خاص و دقيق طرح ازهم پاشي اتحاد جماهير شوروي پرداختند ولي ايشان به اين نكته اشاره ننمودند كه پيش از طرح فروپاشي اتحاد جماهير شوروي كه سال هاي بسيار بود از طرف قدرت هاي استعماري دنبال مي شد، چرا و چگونه طرح ازهم پاشي قدرت عظيم فرهنگي، سياسي و نظامي ملت بزرگ ايران در اين منطقه از جهان اجرا گرديد؟ بهانة چنين طرحي مبارزه با ديكتاتوري شاه؟! و پايين كشيدن او از تخت سلطنت بود كه مي دانستند سخت بيمار است و آخرين روزهاي حيات خود را مي گذراند.

4ـ در اين منطقه از جهان بار ديگر